تبلیغ یا ضدتبلیغ؟ نظر شما چیست؟

یکی دو سال قبل بیلبوردی در اتوبان تهران کرج دیدم با مضمون مرگ در اثر سرعت غیرمجاز که ازطرف پلیس نصب گردیده بود. نکته قابل توجه اینکه در کنار آرم پلیس، لوگوی بانک قوامین دیده می‌شد.

چند روز قبل نیز مجددا بیلبوردی مشابه دیدم که باعث شد در اینترنت کمی جستجو کنم و موارد دیگری را هم ببینم که تحت عنوان بیلبوردهای فرهنگی تبلیغاتی بانک قوامین اکران شده است.

به نظر شما آیا استفاده از تصاویر و پیامهایی که حس منفی و نامناسبی در بیننده ایجاد می‌کند و از طرفی هم ربطی به حیطه کاری ندارد، برای یک بانک ضدتبلیغ نیست؟ (حتی اگر آن بانک وابسته به نیروی انتظامی باشد) آیا وظیفه بانک است که پیامهایی با مضامین ذیل را اکران کند؟ مسئولیت اجتماعی هم تعریف مشخص دارد و هم هدف مشخص.

اینترنت با مغز ما چه می کند؟

امیدوارم شما اینطور نباشید ولی امروزه تعداد زیادی هستند که وقتی می‌خواهند کاری را انجام بدهند، بعد از چند دقیقه بدون دلیل موبایل خود را چک می‌کنند، بدون دلیل ایمیل خود را چک می‌کنند، بدون دلیل به سایتهای اینترنتی مراجعه می‌کنند انگار منتظر خبری هستند درحالی که قرار نیست خبری اتفاق بیفتد. روز به روز مقدار زمانی که روی کاری تمرکز می‌کنیم و بدون وقفه انجام می‌دهیم کمتر می‌شود. به هر بهانه‌ای از پشت میز بلند می‌شویم یا حواسمان را به چیز دیگری تخصیص می‌دهیم. نیکلاس کار به خوبی در کتاب خودش «اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟» به این موضوع و اثرات آن می‌پردازد.

1- در اولین صفحات کتاب، نوشتار آقای خشایار دیهمی درخصوص انتشار کتابهای فلسفی خاصی تحت عنوان مجموعه تجربه و هنر زندگی، به خواننده کتاب اعلام می‌کند که با کتابی فلسفی نه از نوع انتزاعی و نظری؛ بلکه کاربردی در زندگی مواجه است. اولین کتابی که از این مجموعه خواندم خوب از آب درآمد و البته ترجمه‌ی روان، زیبا و دقیقی هم داشت.

2- شاید خواننده‌ی کتاب در نگاه کلی و مقایسه دائمی تفکر سطحی در اینترنت و تفکر عمیق توسط «کار»، در ابتدا تصور کند با جنگ میان کتابهای کاغذی در مقابل کتابهای الکترونیکی و اینترنت مواجه است. ولی نویسنده به زودی نگرانیهایش را بروز می‌دهد. وی نگران احمق شدن انسانها است و نیز نگران هوش مصنوعی که روز به روز در حال پیشروی است تا جای ذهن انسان را بگیرد. نگرانی که در جای جای کتاب با ذکر مثالی از HAL (شخصیت ماشینی فیلم ادیسه 2001) خودش را بروز می‌دهد؛ علیرغم اینکه می‌نویسد:

«با توجه به اینکه ما هنوز با تجزیه سیستم مغز فاصله زیادی داریم، و اطلاعاتمان درباره اینکه چطور سطوح آن کنش و واکنش دارند بسیار اندک است، اختراع یک ذهن مصنوعی همچنان برای نسلهای بعد –اگر نه تا ابد- در حد یک رویا باقی خواهد ماند.»

3- نویسنده در اواخر کتاب موضوع دیگری را نیز بیان می‌کند که دست کمی از عدم تمرکز و از دست دادن تفکر عمیق به دلیل نداشتن ذهن آرام ندارد. شاید نگرانی وی با وجودی که معتقد است ذهن مصنوعی به این زودی ساخته نمی‌شود، از همینجا سرچشمه می‌گیرد:

«فقط تفکر عمیق نیست که مستلزم ذهنی آرام و هشیار است، بلکه همدلی و احساس نیز مستلزم چنین ذهنی است. … هر قدر ما بیشتر حواسمان پرت شود، کمتر قادر به تجربه ظریفترین و انسانی‌ترین شکلهای همدلی، احساس و عواطف دیگر هستیم. آنچه نهایتا اهمیت دارد این نیست که ما تبدیل به چیز دیگری می‌شویم، بلکه این است که ما تبدیل به چه می‌شویم.» و در جای دیگر می‌نویسد: «آنچه فیلم ادیسه فضایی را این قدر تلخ و گزنده و عجیب می‌کند، پاسخ عاطفی رایانه به واسازی ذهن اوست: ناامیدی او وقتی که مدارهایش یکی پس از دیگری خاموش می‌شوند، التماس و درخواستهای کودکانه‌اش از فضانورد – «می‌توانم حسش کنم، می‌توانم حسش کنم. می‌ترسم»- و بازگشت نهایی او به چیزی که آن را فقط می‌توان معصومیت نامید. فوران احساسات HAL در تضاد با بی‌عاطفگی شخصیتهای انسانی در فیلم است. شخصیتهای که کارهایشان را با کارآیی تقریبا روبات‌مانندی انجام می‌دهند. انگار که افکار و اعمالشان را از پیش برایشان نوشته‌اند، انگار که مراحل یک الگوریتم را یکی یکی دنبال می‌کنند. در جهان ادیسه‌ی فضایی، مردم چنان ماشینی شده‌اند که ماشین، انسانی‌ترین شخصیت داستان می‌شود. این جوهره‌ی پیشگویی شوم کوبریک است: وقتی به ماشین متوسل می‌شویم تا واسطه‌ی درک و فهم ما از جهان شود، این هوش خود ماست که با تبدیل شدن به هوش مصنوعی تخت و یک‌بعدی می‌شود.»

این قسمت من را یاد دیالوگ انتهای فیلم بن هور 2016 انداخت. زمانی که تمامی تماشاچیان سیرک روم شاهد مبارزه جودا با برادرش بودند. جودا برادر خودش را شکست می‌دهد. مردم یکصدا با شوق و هیجان جودا را تشویق و شادی می‌کنند. پیرمرد سیاه‌پوست به امپراتور می‌گوید: «تسلیت برای باخت شما». امپراتور با حالتی که یعنی من به هدف خودم رسیدم به مردم اشاره می کند و می گوید: «باخت؟ نگاهشون کن. اون ها خون میخوان. الان همه رومی هستن»

پ.ن: یک ویدئوی زیبا و خلاصه از آنچه در این کتاب می خوانید:

What the Internet is Doing to Our Brains

تجربه کتابخوانی و گودریدز – به سفارش محمدرضا زمانی

پیش‌نوشت: خوشحالم که یکی از دغدغه‌های همیشگی دوستانم (بویژه دوستان متممی) کتابخوانی است. در هر وبلاگ و سایتی که سر می‌زنم و هر صحبتی که رد و بدل می‌شود رد پای کتاب، این یار مهربان و بی‌زبان، وجود دارد. مطمئنا در این میان افراد بسیاری هستند کتابخوان‌تر از من و به همین دلیل نیازی به نوشتار در‌خصوص کتابخوانی نمی‌دیدم ولی با توجه به دلایل ذکر شده در مطلب قبل و نیز پاسخ به محمدرضا زمانی عزیز این تجربه را می‌نویسم، شاید که مفید واقع شود. شایان ذکر است مطلب ذیل صرفا تجربیات و دیدگاههای شخصی اینجانب است و ممکن است بنا بر اقتضای شرایط هر فرد متفاوت باشد.

درطول سالها، کتابهای زیادی مطالعه کردم ولی نه با برنامه جدی و روزانه. تا چندی قبل نیز با وجودی که روزانه بیش از 100 صفحه مطالعه داشتم ولی این مطالعات اغلب به صورت پراکنده در سایتهای مختلف، مقالات، مجلات و خبرنامه‌ها بود که آن را مطالعات سطحی می‌نامم؛ ملغمه‌ای از مقالات و یادداشتهای کوتاه.

تیر ماه 1392 بود که با سایت گودریدز آشنا شدم و اکانتی ایجاد نمودم. در آن هنگام با وجودی که به این شبکه اجتماعیِ تازه کشف شده، علاقه‌مند شده بودم و دوستانم را ترغیب به عضویت می‌نمودم، شاید ترس از اینکه دیگران ببینند چه مدل کتابهایی را مطالعه می‌کنم و فاش شدن مدل ذهنی من موجب شد، تا مدتی هیچ کتابی ثبت نکنم. در فروردین 1394 قرعه ثبت اولین کتاب به نام قوی سیاه نسیم طالب درآمد و یکی دو روز بعد تعداد دیگری کتاب به لیست to-read اضافه کردم ولی باز هم تا پایان همان سال از سایت استفاده ننمودم. ظاهرا ابتدای هر سال در فرصتی که فراهم می‌شد مجددا می‌خواستم به کتابخوانی خود نظم خاصی ببخشم. بالاخره از اوایل سال 1395 کتابخوانی را به صورت جدی‌تر شروع کردم و خوشبختانه پس از مدتی توانستم به عادت روزانه تبدیل نمایم. در این فراز و نشیب در سال 2016، 32 عنوان کتاب را به طور کامل مطالعه کردم. در ابتدای سال 2017 نیز هدف خود را مطالعه 52 کتاب (هر هفته یک کتاب) در نظر گرفتم که تاکنون با گذشت حدود سه ماه، 35 عنوان کتاب تمام شده دارم. (البته اگر بشود برخی از آنها را که کم حجم هستند کتاب نامگذاری کرد)

با بازنگری که در این موضوع کردم چند دلیل اصلی را برای روند تبدیل شدن به کتابخوان می‌بینم.

1- مطالعه منظم‌تر متمم تا حد ممکن، و تمامی نوشته‌های معلم گرامی آقای شعبانعلی به طور ویژه (ترغیب‌ها و معرفی کتابهای مختلف تقریبا در اغلب دروس متمم)

2- به وجود آمدن گفتمان درباره کتاب در محل کار و وجود همکاران خوب و اهل مطالعه

3- حضور بیشتر در جمع متممی‌ها و افراد علاقه‌مند به کتاب ازطریق مطالعه وبلاگها و گفتگوهای نوشتاری (پس اگر تازه شروع به کتابخوانی می‌کنید سعی کنید در جمع افرادی باشید که کتابخوان هستند)

4- تصمیم به مطالعات هدفمند جامع و کنار گذاشتن مطالعات پراکنده ازطریق محدودکردن مطالعه سایتهای متفرقه، سایتهای خبری و نیز ایجاد محدودیت در چک کردن ایمیل

5- نظم بخشیدن به کتابخوانی با استفاده از شبکه اجتماعی گودریدز (لازم به ذکر است این شبکه نیز مانند هر شبکه اجتماعی دیگر اعتیادآور است و لازم است از همین الان برای استفاده از آن محدودیتهایی را وضع کنیم. مثلا من برای خودم قانون گذاشته‌ام که فقط روزی یک بار به آن سر بزنم.)

و اما درباره گودریدز:

پس از ایجاد اکانت در سایت، مهمترین بخشهای قابل استفاده، جستجوی نام کتاب موردنظر و قرار دادن آن در سه گروه یا اصطلاحا قفسه shelf با عناوین ذیل است:

read: کتابهای مطالعه شده (برای کتابی که در این قفسه قرار می‌دهید تاریخ پایان مطالعه را مشخص کنید)

currently-reading: کتابهای در حال مطالعه

to-read: کتابهای در لیست انتظار برای مطالعه (کتابهایی که دارید ولی هنوز مطالعه نکرده‌اید و نیز کتابهایی که می‌خواهید بعدا تهیه کنید)

امکان اضافه کردن shelfهای دیگر نیز وجود دارد ولی وقت خودتان را با ایجاد دسته‌بندیهای متعدد هدر ندهید. به قولی عاشق برنامه‌ریزی نباشید و عمل‌گرا باشید.

برخی از مهمترین امکانات گودریدز:

Librarians یا کتابداران: پس از مدتی فعالیت در گودریدز با مشکلی مواجه شدم. برخی از کتابهایی را که نیاز دارم در گودریدز از قبل ثبت نشده است. به دنبال راه حلی برای این موضوع متوجه شدم گروهی از اعضا به نام کتابداران وجود دارند که امکان ثبت و ویرایش کتاب را دارند. کاربران درخواستهای ثبت یا ویرایش کتاب را در گروههایی که به این منظور ایجاد شده ارسال می‌نمایند و کتابداران، این درخواستها را اجرا می‌کنند؛ لذا به منظور راحت‌تر شدن خودم و نیز کمک به دیگر کاربران، درخواست کتابداری را ارسال کردم و پس از چند هفته این امکان برایم به وجود آمد.

Challenges: مشوقها و شاخصهای خوبی برای ارزیابی پیشرفت سالانه‌تان هستند. در انتهای سال میلادی نیز گزارش کاملی از جزئیات کتابخوانی‌تان ارائه می‌دهد. اینکه به طور متوسط روزانه چند صفحه مطالعه کرده‌اید و غیره

Friends: درواقع هر شبکه اجتماعی با حضور friendsها معنا می‌یابد. می‌توانید تعداد دوستان را افزایش دهید تا از فعالیتها و نظرات آنها مطلع شوید. توجه داشته باشید که برای کسب بهترین نتیجه فقط افرادی را add کنید که بیشترین سلیقه و همخوانی را با شما دارند؛ درغیراینصورت ملغمه‌ای از دوستان با کتابها و سلایق متفاوت و مختلف خواهید داشت. بدین منظور یکی از بهترین ابزارها، مقایسه compare کتابهایتان می‌باشد.

Groups: گروه های متشکل از افراد مختلف که با هدفهای خاصی ازجمله علایق مشترک به ژانر خاصی از کتاب ایجاد می‌شوند یا مثلا متممی‌ها گروه خاصی داشته باشند تا همدیگر را راحت‌تر پیدا کنند. (شخصا علاقه‌ای به گروهها و درگیر شدن در آنها را ندارم چرا که آفت چنین گروههایی درگیرشدن مجدد در شبکه‌های مجازی و معمولا وقت‌کشی است)

Recommendation: پیشنهاد کتاب برای مطالعه به دو صورت امکان پذیر است. الف) دریافت پیشنهاد از دوستان یا معرفی کتاب به دوستان ب) ارسال پیشنهاد ازطریق الگوریتمهای گودریدز به کاربران (به این پیشنهادهای کامپیوتری خیلی توجه نکنید. بهتر است طبق راهنمایی آقای شعبانعلی کریستالی مطالعه کنید و یاد بگیرید پس انتخاب کتابها را بر اساس ارزیابی‌های خودتان انجام دهید)

تبادل پیام خصوصی بین اعضا: از این گزینه زیاد استفاده کرده‌ام. مثلا دوستی که کتاب تفکر کند و سریع را ترجمه کرده بود (غیر از مترجم کتاب منتشر شده فعلی)، چند فصل از ترجمه‌اش را به منظور کسب نظر برایم ارسال کرد و گفتگوهای مفیدی بین ما رد و بدل شد. یا دوست دیگری گاهگاهی که داستان کوتاهی را می‌نویسد از این طریق اعلام می‌کند تا داستانش را مطالعه کنم. گاهی نیز گفتگوهای دیگری در مورد بعضی کتابها با دیگر دوستان انجام می‌شود.

Trivia و Quizzes: کارکردشان با هم کمی تفاوت دارد. استفاده نکرده‌ام ولی برایم جالب است. می‌توانید خودتان را نسبت به کتابهایی که قبلا مطالعه کرده‌اید بسنجید و از خودتان امتحان بگیرید. حتی می‌توانید کوییزبسازید.

Events: ظاهرا هیچ کس در ایران از رویدادها استفاده نمی‌کند. کاربرد آن مثلا در دعوت شرکت در رونمایی کتاب یا گردهمایی‌های مختلف و اطلاع‌رسانی به کاربران گودریدز است.

Creative Writing: ظاهرا گزینه جالبی هست ولی باز هم به نظر من جزء جذابیتهایی است که ایجاد شده برای اینکه شما را بیشتر در گودریدز نگه دارند و تمرکزتان را بگیرند. به هر حال از این طریق هر فردی می‌تواند نوشته‌هایش در هر دسته‌بندی که فکرش را بکنید از شعر گرفته تا داستان، دل نوشته یا سفرنامه در ژانرهای مختلف ثبت کند و در معرض نمایش برای دیگر دوستان گودریدزی قرار دهد تا ببینند و نظر دهند و لایک کنند.

Best Books: بهترین کتابهای منتخب گودریدزیها در دسته‌بندیهای ماه جاری، سال دلخواه، دهه 2010، قرن بیست و یکم، و تمامی سالها در ژانرهای مختلف

Widgets: برای استفاده از این ابزار ابتدا باید تنظیمات مورد دلخواهتان را انجام داده تا مثلا فهرست پویای کتابهای در حال مطالعه currently reading را در وبلاگ یا سایت خود نمایش دهید.

چند توصیه:

Review بنویسید: پس مجبورید درباره کتاب فکر کنید. در طول مطالعه کتاب سعی می کنید بهترین جاهای کتاب را انتخاب کنید و به خاطر بسپارید. همچنین دوباره بعد از مطالعه، نگاهی اجمالی به کتاب می‌اندازید. نتیجه گیری‌تان از کتاب را ثبت کرده‌اید و علاوه بر کمک به دیگران در انتخاب یا نتیجه‌گیری‌شان از کتاب، خودتان نیز بعدا می‌توانید مراجعه کنید. (البته از آنجایی که این ریویووها همانند اغلب متون اینترنتی معمولا کوتاه هستند و همانطور که می‌دانید تأثیر متون طولانی را ندارند، بهتر است در یک فایل ورد یا پاورپوینت مطالب مفید را برای خودتان یادداشت نمایید ولی ثبت مطالب کوتاه در گودریدز نیز به قولی بهتر از هیچی هست.

باز هم معتاد نشوید: منتظر لایک نشوید و مدام گودریدز را چک نکنید. قرار است این سایت در خدمت کتابخوانی شما باشد نه شما در خدمت درآمدزایی گودریدز

تمرکز در مطالعه یک کتاب به جای همزمانی در مطالعه چند کتاب: گرچه بعضی وقتها اجتناب‌ناپذیر است ولی تا جایی که ممکن است تعداد currently readingها را در حد همان یک یا حداکثر دو کتاب نگهدارید.

گرفتار مد نشوید: مد مطالعه یک کتاب یا نوشته‌های یک نویسنده در گودریدز زیاد مشاهده می‌شود. یک نفر که دوستان زیادی دارد کتابی را مطالعه می‌کند، تعداد زیادی از دوستانش هم آن را لایک می‌کنند و موجی به راه می‌افتد برای مطالعه آن کتاب خاص

درصورتی که تازه شروع به کتابخوانی کرده‌اید برای اینکه کتابخوانی را تبدیل به عادت نمایید کتابهایی را انتخاب کنید که جذبتان می کنند مثلا داستانی بخوانید. برای مطالعه کتابهای non-fiction عجله نداشته باشید.

و در آخر اینکه مطالعه کتاب را به صورت کریستالی و در راستای تکمیل قطعات پازل انجام دهید.

بالاخره از تعطیلات طولانی نوروز برگشتم

پیش‌نوشت – هدفم از این نوشتار: معمولا عادت به خودافشایی ندارم ولی از آنجایی که نوشته‌های دوستان متممی را مطالعه می‌کنم و همیشه از آنها نکات خوبی را آموخته‌ام، شایسته دیدم من نیز نکاتی را که آموخته‌ام و برخی تحولاتی را که می‌توانم بنویسم تا شاید به درد فرد دیگری نیز بخورد. ضمنا خطوطی که در پی می‌آید فتح بابی خواهد بود برای نوشته‌های آتی. انشاءالله

1- با تأخیر چند روزه سال نو رو تبریک می‌گم و امیدوارم سالی سرشار از موفقیتهای پایدار درزندگیتان داشته باشید.

2- این چند روز لپ تاپ با خودم نبرده بودم و نسبتا از اینترنت هم دور بودم. نسبتا گفتم به خاطر اینکه تنها و تنها جایی که در اینترنت سر می‌زدم سایت گودریدز بود برای ثبت کتابهایی که در تعطیلات نوروز مطالعه کردم. خوشبختانه فرصت خوبی برای مطالعه کتاب مهیا شده بود. البته بعضی وقتها و به ندرت هم با نرم‌افزار فیدلی سری به سایتهای مورد علاقه‌ام میزدم و مطالب دیگر دوستان را مطالعه می‌کردم.

در این مدت بی‌اینترنتی، تجربه سال قبل برایم تکرار شد. (نوروز 1395 چند روز به طور کامل ارتباط خودم را با اینترنت قطع کرده بودم و بعد از تعطیلات دیدم که هیچ موضوع و پیام مهمی رو از دست نداده‌ام.) فقط پیامهای تبریک و لطف چندین نفر از دوستانم رو در تلگرام ندیده بودم که امروز به همشون پاسخهای انفرادی دادم. اگرچه پیامهای انفرادی وقت‌گیر هست ولی به نظرم وقت گذاشتن برای پاسخ این دوستان و عمل نکردن به فرمان کپی پیست لازم بود. سال قبل در چنین روزهایی بعد از ترک چندروزه شبکه‌های اجتماعی، سر زدن به این شبکه‌ها را به حداکثر نیم ساعت در هفته محدود کردم. (البته در سال 94 هم زمینه‌های این موضوع را با خاموش کردن کامل نوتیفیکیشنهای موبایل و محدود کردن سر زدن به این شبکه‌ها آماده کرده بودم.)

3- در حال حاضر از موارد فایل «ارزیابی عملکرد در پایان سال» که جناب آقای شعبانعلی عزیز تهیه کرده‌اند، لیست کتابهای مطالعه شده را دارم که در سایت گودریدز می‌توانید مشاهده بفرمایید و البته به طور مداوم به‌روزرسانی نیز می‌گردد. جا دارد از دوستان متممی خوب که در سایتهایشان و نیز گودریدز کتابهای خوبی را معرفی می‌کنند، تشکر کنم. واقعا از توصیه‌هایشان بسیار استفاده می‌کنم. (گودریدز تنها و تنها شبکه‌ی اجتماعی است که به آن سر می‌زنم و نظم خاصی به کتابخوانی من داده است.)

4- مطلبی را قبلا از آقای شعبانعلی دیده بودم مبنی بر اهمیت برآورد موفقیتهای سال گذشته در نوروز. این مطلب از ماه دی تا بهمن 95 مدام در گوشم زنگ می‌زد که فروردین 96 می‌خواهی تثبیت چه میکرواکشنها یا چه دستاوردهایی را جشن بگیری. خوشبختانه با وجودی که سال 95 می‌توانست بهتر نیز باشد، سال بدی نبود و توانستم در نوروز امسال بعضی دستاوردها و اهداف سال 95 را محقق شده ببینم.

شاد باشید

در باب هدایای نوروزی

هر سال در این روزها، بسیاری از مردم به دنبال تهیه هدایای نوروزی هستند یا مسئولان بعضی از شرکتها آن را تهیه کرده و شروع به توزیع نموده‌اند. اما انتخاب هدیه و نحوه هدیه‌دادن دغدغه‌ای است که درصورت انجام درست می‌تواند تأثیر خود را بر فرد هدیه‌گیرنده بگذارد و درصورت انجام نادرست چه بسا اثر معکوس داشته باشد. درواقع رعایت اتیکت هدیه بویژه در هدایای تبلیغاتی و شرکتی، مهم و الزامی است. بسیار دیده‌ام که با وجود صرف هزینه‌های زیاد فقط به دلیل اشتباه در انتخاب و یا نحوه ارسال هدیه، اثر لازم بر مشتری گذاشته نشده است. به همین بهانه می‌خواستم به یکی از این موارد که چندی قبل مشاهده کردم، اشاره کنم.

اگر قصد داریم برای افرادی هدیه ارسال کنیم که کارمند جایی هستند و ممکن است شائبه رشوه و امثالهم پیش بیاید، دقت در انتخاب و نحوه ارسال هدیه اهمیت مضاعفی دارد. گرچه معمولا در اینگونه موارد، هدیه‌ ارزش مادی قابل توجهی ندارد، می‌بایست کوچک باشد تا توجه کمتری را به خود جلب نماید؛ همچنین بسته‌بندی شفاف داشته باشد تا سوءظن ایجاد نکند و موجب دردسر فرد هدیه‌گیرنده نشود. البته اگر فرد هدیه‌گیرنده، مدیرعامل شرکت یا موسسه‌ای غیردولتی است و شائبه‌ای پیش نمی‌آید این مورد ضرورت خاصی ندارد.

گرچه نوع هدیه بسیار وابسته به نوع فعالیت شرکت است ولی اگر ممکن بود شخصا در اینگونه موارد کتابهای تخصصی مرتبط یا کتابهای مدیریتی مرتبط با حوزه فعالیت یا بحث روز را انتخاب خوبی می‌دانم.

پی‌نوشت: آقای شعبانعلی در زمینه اتیکت هدیه، مطالب مفیدی را ارائه داده‌اند که می‌توانید تهیه فرمایید.

اشتباه کوچک وجود ندارد

اغلب هنگامی که اشتباه کوچکی در زندگی می‌کنیم فکر می‌کنیم خب اینکه چیزی نیست. اتفاقی نیفتاد. ولی همانطور که در اثر پروانه‌ای هم مشاهده می‌شود اقدامات و فعالیتهای (درست یا نادرست) کوچک و بی‌تأثیر وجود ندارد و همه‌ی اقدامها مهم و در زندگی تأثیرگذار هستند؛ فقط بعضیها بزرگتر و تأثیرگذارتر هستند. بخشی از داستان «اعداد در تاریکی» نوشته ایتالو کالوینو را مطالعه فرمایید. البته مجبور شدم برای منسجم بودن پاراگراف، چند کلمه‌ای رو که برای خواننده‌ی این خطوط نامفهوم هست حذف کنم:

«اینجا رو ببین، 16 نوامبر 1884، … یه اشتباهی شده، یه اشتباه احمقانه‌ی روی هم چهارصد و ده لیره‌ای. … در تموم این سالها می‌دونی این اشتباه چهارصد و ده لیره‌ای چی شده؟ بیلیونها بیلیونها لیره! … ماشین حسابا و مغزای الکترونیکی و اینجور چیزا هم همشون عددا رو همون جور که دلشون می‌خواد، پشت سر هم ردیف می‌کنن. این اشتباه هم درست توی دل این حساباس، زیر همه‌ی حساباشون خوابیده و اشتباه همین‌جور بزرگتر و بزرگتر میشه. … شرکت بزرگ و وسیع شده، هزاران شریک داره. هزاران سهامدار، طرف حسابای بی‌شمار خارجی، و همشون هیچی تولید نمی‌کنن، مگر عددای اشتباه»

حواسمون به کوچکترین کارها و تصمیمهای زندگیمون باشه. همین کوچکترین کارها، تغییرات بزرگی در سرنوشتمون رقم می‌زنه.

ادبیات در حال فراموشی

مولوی را به اندازه بسیاری از مردم می‌شناختم. نام وی را جسته و گریخته بعضی وقتها می‌شنیدم، با کتابهایش آشنا بودم و بعضی از اشعارش را مطالعه کرده یا شنیده بودم. چند سال قبل کتاب غزلیات شمس تبریز را خریداری کردم و با تمام علاقه‌ای که داشتم، فقط گوشه‌ی کتابخانه جا گرفت. وقتی تصنیف دیدار مولانا و شمس همایون شجریان را شنیدم شیفته شدم تا بیشتر از دیدگاههای خداوندگار قونیه مطلع شوم ولی اقدامی در این خصوص نکردم. هفته‌ی قبل به صورت اتفاقی گزیده کتاب «فیه ما فیه» به دستم رسید و چند خطی از صفحات مختلف آن را مرور کردم. ادبیات بسیار زیبا، تمثیلهایش و نکات آموزنده‌اش چنان چشمگیر بود که همان شب مطالعه آن را آغاز و با کلی کلنجار خودم را قانع کردم این کتاب را باید مزه مزه کرد و یکباره نباید به پایان رساند. با وجودی که آقای «مجید ملایی» با دقت در صحت متن و درج پاورقیهای مفید برای درک محتوا موفق عمل کرده بود، به منظور فهم بیشتر مطالب، مطالعه کتاب ارزشمند «پله پله تا ملاقات خدا» را که مدتی در برنامه داشتم، آغاز کردم. ادبیات وزین و ارزشمند استاد زرین‌کوب در کنار زیباییهای زندگانی و دیدگاههای شمس و مولانا بقدری جذاب بود که به سختی می‌توانستم این کتاب زیبا را برای ساعاتی کنار بگذارم. در اینجا ذکر نکات ذیل خالی از لطف نیست.

1- آقای شعبانعلی گرامی از یادگیری کریستالی می‌گویند که همیشه در ذهن من مانده است و سعی می‌کنم بدین‌گونه رفتار کنم. می‌خواهم به این موضوع تقدم و تأخر در یادگیری را نیز اضافه کنم. بدین معنی که گاهی هنگام یادگیری موضوعی متوجه می‌شویم اگر همینجا متوقف شده و قبل از ادامه، بحث تکمیلی دیگری را یاد بگیریم، موضوع قبل را بهتر می‌فهمیم. لذا بهتر است ترتیب یادگیری از منابع مختلف و چیدن پازل را طوری انجام دهیم که حداکثر استفاده را ببریم. در این مورد خاص، مطالعه «فیه ما فیه» قبل و بعد از مطالعه کتاب «پله پله تا ملاقات خدا» تفاوت زیادی دارد.

2- بعضی کتابها هستند که در کنار مطالعه هدفمند کتابهای تخصصی و به روز بسیار مفید می‌باشند؛ علاوه بر اینکه زنگ تفریحی محسوب می‌شوند، مطالعه آنها ضروری نیز می‌نماید. همانطور که یک مسلمان باید حداقل یک بار قرآن کریم را به طور کامل مطالعه کرده باشد، یک ایرانی نیز باید کتابهایی ازقبیل داستانهای شاهنامه، کلیله و دمنه، مثنوی معنوی، دیوان حافظ، منطق‌الطیر عطار و … را مطالعه کرده باشد.

3- بسیاری از کتابها هستند که درک آن توسط عوام سخت و معمولا ناممکن است که علاوه بر عدم تمایل افراد به مطالعه آن، در بسیاری اوقات موجب درک ناقص محتوا یا لذت نبردن از آن می‌شود. توصیه می‌کنم مثنوی معنوی، غزلیات حافظ، دیوان شمس، منطق‌الطیر عطار و کتابهای مشابه را همراه با شرح و تفسیر آنها مطالعه کنید.

4- با وجودی که در متن کتاب «پله پله تا ملاقات خدا» از دیدگاههای مولوی و شمس مطلع می‌شویم و اطلاعات مفیدی کسب می‌کنیم؛ نحوه نگارش زیبای دکتر زرین‌کوب، هم آموزنده‌ی نحوه نگارش است، هم لذتبخش و هم دایره‌ی لغات و واژگان فارسی مخاطب را افزایش می‌دهد. درواقع یکی از مهمترین انگیزه‌ها و دلایلم همین بود.

5- در این چند روز آزمونی انجام می‌دادم که برایم جالب بود. گاهی بخشی از کتاب «پله پله تا ملاقات خدا» را برای اطرافیانم بلند می‌خواندم یا آنها را تشویق می‌کردم پاراگرافی را خودشان مطالعه کنند. گرچه این آزمون کاملا شخصی بود و خالی از رعایت اصول یک تحقیق علمی، ولی نتیجه که دور از انتظار هم نبود، این است که کمتر کسی از آن خوشش می‌آمد و ظاهرا متأسفانه به نوعی داریم از علاقه به این سبک ادبیات دور می‌شویم. حتی درک محتوای آن نیز برای برخی دشوار بود. ای کاش مردم بیشتر با ادبیات و واژگان در حال فراموشی آشتی کنند.

نحوه اطلاع رسانی به مشتری

یکی از عاداتی که برای خودم تثبیت کرده‌ام و دوستش دارم، هفته‌ای یک بار به استخر رفتن است. امروز صبح در پذیرش استخر، فردی را دیدم که چند نفر را میهمان کرده بود و همگی با ذوق و شوق منتظر دریافت کلید کمدهای لباس خود بودند. در این هنگام بود که متصدی با اخم و بداخلاقی ضمن تحویل کلید گفت: «یک ساعت و نیم دیگه بیرون بیایید». با خودم گفتم ای کاش متصدی همان مفهوم را با عباراتی شبیه این جمله می‌گفت: «خوش‌آمدید. یک ساعت و نیم از مجموعه‌ی ما لذت ببرید.»

این فکر و خنده‌های روی لب مشتریان که ناگهان به لب و لوچه آویزان و ناراحت تبدیل شد، مطلبی از وبلاگ ست گادین رو به یادم انداخت که ترجمه آن را در ذیل می‌نویسم.

«در همه ورودیهای ترمینال لاگواردیا، یکی از شلوغ‌ترین فرودگاهها در جهان نوشته است:

ترمینال به منظور تعمیر و نگهداری بسته است.

بین ساعات 12:00 am تا 04:00 am

تا اطلاع ثانوی

فقط مسافرانی که بلیط دارند و کارمندان می‌توانند به ترمینال دسترسی داشته باشند.

چند سوال وجود دارد:

این اطلاعیه برای چه کسانی است؟

این اطلاعیه چه تأثیری بر روی دیگران خواهد گذاشت؟

برای نویسنده اطلاعیه: آیا شما عصبانی هستی؟ خسته هستی؟ تلاش می‌کنی تا به مردم درس بدهی؟

چه احساسی به انسان دست می‌دهد وقتی اطلاعیه را با صدای بلند بخواند؟

و … آیا این اطلاعیه شفاف است؟

وقتی که من این اطلاعیه را مشاهده کردم، تعجب کردم که چه نیازی بود بنویسند «تا اطلاع ثانوی». آیا همه قوانین تا اطلاع ثانوی نیستند؟

و چرا می‌گویند 12:00 am درصورتی که عبارت «نیمه شب» بسیار شفاف‌تر منظور را می‌رساند.

آیا واقعا نیاز است که این موضوع را هر روز به کارمندان اطلاع‌رسانی کنیم؟

گیج‌کننده‌تر اینکه هرکسی این اطلاعیه را مطالعه کند در ابتدا مطمئن می‌شود ترمینال بسته است و در خط دوم اطلاعیه موضوع را می‌فهمد.

شاید بهتر باشد که اطلاعیه را اینطور بنویسند:

سلام. به منظور شستشو، این ترمینال هر شب برای ملاقات‌کنندگان از نیمه شب تا ساعت 4 am بسته است.

تردد مسافرانی که بلیط دارند را در تمامی ساعات گرامی می‌داریم.

متشکریم»

استفاده از پویایی‌ها

از نظر نگارنده بسیاری از درسهای مدیریت کسب و کار را می‌توان برای موفقیت در زندگی شخصی نیز سرلوحه قرار داد. یکی از این مباحث، زیر نظر قراردادن تغییرات محیط (بویژه در حوزه‌ای که مرتبط با ماست)، حرکت و استفاده به موقع از آن است که علاوه بر کسب و کار و رقابت، در زمینه فعالیتها و رشد فردی انسان نیز اهمیت زیادی دارد. اگر فردی، موقعیت تازه ایجاد شده را تشخیص دهد و درصورت لزوم از آن استفاده نماید، علاوه بر اینکه از فسیل شدن خود جلوگیری می‌کند، می‌تواند در قسمت مدنظرش پیشتاز باشد. پدری را در نظر بگیرید که از مسائل روز و تغییرات عقب می‌ماند؛ احتمالا وی در بسیاری از موضوعات با فرزند خود مشکل گسستگی دو نسل را دارد. دانشجویی را مجسم کنید که بعد از انتخاب رشته و تحصیل، به تخصصهای فرعی که امروزه لازم است پیدا کند و قبلا نیازی نداشته، توجه نکند. شاید این فرد در یافتن شغل با دردسر مواجه شود. البته در هر دو مثال قبل درصورتی که این افراد به موقع موج تغییر را ببینند، می‌توانند نسبت به افراد مشابه‌شان پیشتاز باشند.

در همسایگی محل سکونتمان، سالها قبل فروشگاه کامپیوتری بود که رونق فراوانی داشت. در آن روزها تعداد فروشگاههای کامپیوتر کم بود و خرید کامپیوترهای خانگی توسط مردم روز به روز افزایش می‌یافت. همیشه در این فروشگاه، مشتریان با ذوق و علاقه به دنبال خرید کامپیوتر بودند. بعدها که لپ‌تاپ و تبلت بازار کامپیوتر را تحت‌الشعاع قرار داد، هنوز مشتریهای قدیمی وفادار، همراه با کیس کامپیوتر برای نصب ویندوز، تعمیرات جانبی یا ارتقاء به آنجا مراجعه می‌کردند. تعداد زیاد این مشتریان باعث شد فروشگاه از به روز شدن و حرکت به سمت فروش لپ‌تاپ و تبلت غفلت کند؛ به طوری که سهم بسیار خوب بازار را از دست داد و بعد از مدتی مجبور به تغییر شغل شد. این خاطره درس عبرتی برای من شده بود و مثالی برای مدنظر قرارداشتن تغییر.

درخصوص تغییر، ریچارد روملت در کتاب استراتژی خوب، استراتژی بد، مطلبی می‌نویسد که خلاصه‌ای از آن بدین شرح است: «در استراتژی کلاسیک نظامی، طرفی که در حال دفاع‌کردن است، زمین مرتفع را ترجیح می‌دهد زیرا در این موقعیت سخت‌تر مورد حمله واقع شده و دفاع کردن راحت‌تر است. زمین مرتفع، عدم تقارنی طبیعی را ایجاد می‌کند که می‌تواند پایه‌ی یک مزیت را شکل دهد. یک راهِ یافتن زمین‌های مرتفع تازه این است که خودتان ازطریق اقدام به نوآوری اصیل، آن زمینها را ایجاد نمایید. راه دیگر برای تصرف این زمینهای مرتفع، این است که از موجی از تغییرات بهره‌برداری نماییم. امواج مهمِ تغییر، همچون زلزله‌ای هستند که زمینهای مرتفع جدیدی را ایجاد کرده و زمینهای مرتفع پیشین را مسطح می‌نمایند. چنین تغییراتی می‌توانند ساختارهای کنونی موقعیتهای رقابتی را واژگون نمایند، مزیتهای قدیمی را محو کرده و لوازم بروز مزیتهای جدیدی را فراهم سازند. پس از آنکه موجی از تغییر عبور نمود، توجه نمودن به اثرات آن راحت است اما دیگر برای بهره بردن از مزیتها یا فرار کردن از اثرات مخربی که موج تغییر با خود به همراه می‌آورد، خیلی دیر است. بنابراین به دنبال درک و بهره‌بردن از موجی از تغییرات در اولین مراحل ایجادش باشید.»

از طرف دیگر: «اینرسی در عالم کسب و کار به عدم تمایل یا ناتوانی یک سازمان برای تطبیق یافتن با شرایط متغیر محیطی گفته می‌شود. شاید تهدیدها و فرصتهای خارجی بزرگترین چالش یک سازمان نباشند بلکه اثرات اینرسی بزرگترین چالش آن را تشکیل دهند.» چیزی که موجب شد شرکت کامپیوتری داستان ما از قافله عقب بماند.

لزوم استفاده از سامانه‌های ابری

سالهاست به دلیل نوع فعالیتم، نیاز دارم فایلهای متنی و غیرمتنی را در کامپیوترهای مختلفی در اداره، دفتر کار، منزل و … جابجا نمایم تا علاوه بر در دسترس بودن بتوانم هرکجا خواستم تغییرات مدنظرم را روی آنها انجام دهم. قبلا اینکار را با استفاده از «فلش‌مموری» انجام می‌دادم که موجب چند مشکل اساسی می‌شد.

الف- در ابتدا فایلها را روی کامپیوتر کپی کرده و روی آن کار می‌کردم. این موضوع سبب شد از یک فایل چند نسخه متفاوت داشته باشم. نسخه‌های متعدد و تعداد زیاد فایلها مشکلاتی را ایجاد می‌کرد. گاهی فراموش می‌کردم کدامشان آخرین نسخه هستند. گاهی کپی کردن تعداد زیاد فایلها زمان‌بر و سخت بود.

ب- بعضی وقتها که حوصله کمتری برای کپی کردن و … داشتم، تغییرات را روی فایل داخل فلش انجام می‌دادم. حالا مشکلات بیشتری به وجود آمد. دو بار فلش ویروسی شد، یک بار هم خراب شد که در هر سه مورد تمامی اطلاعات روی آن از بین رفت.

ج- جابجایی و گم شدن فلش هم داستان خود را داشت. استرسی که بعد از گم کردن فلش به من دست می‌داد. گاهی فراموش کردن برداشتن آن از روی کامپیوتر بعد از کپی کردن اطلاعات هم موجب می‌شد اطلاعات را هرموقع که می‌خواهم در دسترس نداشته باشم.

اردیبهشت 1392 بود که با فضاهای ابری آشنا شدم و به تبع آن شروع به استفاده از سرویس‌دهنده دراپ‌باکس Dropbox کردم. از آن زمان تاکنون استفاده از فلش به حداقل و فقط در موارد ضروری کاهش پیدا کرده و دیگر نیازی به جابجایی ندارم.

مثالی که ذکر کردم، نمونه‌ای بسیارکوچک از مزایای استفاده از سرویس‌دهنده‌های ابری است. برخی از مزایای استفاده از این سامانه‌ها به شرح زیر است:

1- رفع عیوبی که در مثال بالا ذکر شد.

2- در دسترس بودن اطلاعات در هر جایی که نیاز باشد ازطریق کامپیوتر، موبایل، تبلت و حتی روی فضای وب

3- امکان به اشتراک‌گذاری اطلاعات میان افراد موردنظر (در موارد زیادی از این امکان استفاده کرده و می‌کنم. به عنوان مثال هنگامی که سردبیر ماهنامه‌ای بودم، محتوای نشریه را از این طریق با همکاران به اشتراک می‌گذاشتم. همچنین در حال حاضر برنامه‌ریزیها و هماهنگیهای لازم جهت تولید فیلم میان همکاران از این طریق اطلاع‌رسانی می‌شود.)

4- عدم نیاز به متخصص راه‌اندازی و نگهداری سرور و خریداری سخت‌افزار مربوطه (صرفه‌جویی در هزینه‌های خرید سرور، تجهیزات جانبی نگهداری، مصرف برق، تأمین امنیت، بکاپ اطلاعات، دستمزد کارشناس و …)

5- سرویس‌دهنده‌های ابری محدود به ذخیره‌سازهای اطلاعات نیستند. شرکتهای زیادی همانند ادوبی و مایکروسافت در تمامی نرم‌افزارهای تولیدی خود امکان خدمات ابری را فراهم می‌کنند. امروزه سرویسهای متنوعی بر روی نرم‌افزارهای مختلف ازهمین طریق ارائه می‌شود. برخی از این سرویسها که استفاده می‌کنم بدین قرار می‌باشد:  onenote ، Mendeley ، wunderlist ، 1password ، فکس مجازی و …

6- همانطور که در نمودار زیر ملاحظه می‌شود اولین مهارت برتر در سال 2016، مهارت پردازش ابری است. پردازش ابری در ایران هنوز بکر و دست نخورده است و فضاهای کسب و کار زیادی در این حوزه می‌توان ایجاد کرد.

ملاحظات:

1- مهمترین موردی که باید در زمینه استفاده از این خدمات مدنظر قرار داد، امنیت است. در مباحث امنیت فناوری اطلاعات، از مثلث امنیت شامل محرمانگی، صحت اطلاعات و در دسترس بودن نام می‌برند. بدین معنی که باید محرمانگی اطلاعات حفظ شود. از مخدوش نمودن، دستکاری، جعل اطلاعات و خرابکاری جلوگیری گردد. هر زمان که نیاز داشتیم اطلاعات و سرویس در دسترس باشد.

2- باید دقت شود به صورت دوره‌ای از اطلاعات و سرویس فایل پشتیبان (Backup) گرفته شود.

3- توجه داشته باشیم هیچ سرویس رایگانی واقعا رایگان نیست. این خدمات رایگان را به بهای در اختیار قراردادن اطلاعاتمان به شرکتهای سرویس‌دهنده به دست می‌آوریم و ممکن است مورد تجزیه تحلیل و آنالیز قرار گیرد. پس حواسمان باشد به اندازه‌ای که بهره می‌گیریم، به آن شرکت سودرسانی کنیم و اطلاعات محرمانه، سازمانی و دولتی را در اختیار این شرکتها قرار ندهیم.

درمجموع همانطور که مشاهده می‌شود با در نظر گرفتن و رعایت نکاتی، استفاده از پردازش ابری برای مصارف شخصی و سازمانی بسیار مناسب و سودمند می‌باشد. در حادثه ساختمان پلاسکو شاهد بودیم که بسیاری از اسناد و کامپیوترهای موجود جهت حفظ اسناد حسابداری از بین رفت و حتی شنیده می‌شود برخی از صاحبان کسب و کار به منظور برداشتن این اسناد به داخل ساختمان هجوم می‌بردند. این درحالی است که درصورت استفاده از سامانه ابری کمتر شاهد چنین مشکلاتی می‌بودیم.